پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤
سينماي مستند و تولدي ديگر در نقد اجتماعي
حمد امیر
در جوامع عقب مانده ـ بر عكس جوامع مدرن ـ اهميت سينماي مستند چندان معلوم نيست، و معمولاً ازآن به عنوان سينمايي محفلي و غير لازم و روشنفكرانه ياد ميكنند كه ارتباطي با تصعيد آگاهيهاي ملي و رشد فرهنگ عمومي ندارد و هم چنين فاقد توان سرگرم كنندگي است. براي آشنايي با اهميت سينماي مستند، لازم ديديم لحظهاي بر معناي اجتماعي آن تأمل كنيم. سينماي مستند را ميتوان از زواياي گوناگون نظاره كرد. منظر نقد اجتماعي و فهم نقش سينماي مستند در جنبش جامعه مدني مدرن، يكي از زوايايي است كه پرسپكتيو ويژهاي از سينماي ما، پيش چشمها ميگشايد.
سينماي مستند ايران، مشكلات، پرسشها، بحرانها و شكست و پيروزيهاي خاص خود را دارد. در سالهاي اخير، سينماي مستند ايران گامهاي بزرگي برداشته، به ويژه در ماههاي اخير، چند فيلم مستند توجه محافل سينمايي را به خود جلب كرده است. از جمله: «آرزوي كانديداي رياست جمهوري» اثر رخشان بني اعتماد و «قطار ساعت ٥/٨» اثر خداويسي و... . آيا سينماي مستند، اهميتي دارد؟ ضرورت اين سينما چيست؟ وقتي به فيلمهاي مستندي كه اخيرا" در ايران ساخته شدهاند ميانديشم، تلخ و تكان دهنده و ياحتي اندوهبار به نظر ميآيند. در اين صورت از خود ميپرسيم فايدهي چنين سينمايي چيست ؟ميخواهم با اين نوشته به اين پرسش پاسخ دهم. بخاطر جنبشي كه در سينماي مستند ايران به چشم ميخورد، لازم ديدهايم كه به آن توجه كنيم. زيرا سينماي مستند، بر خلاف سينماي داستانگو و سر گرم كننده، از مقولهي هنر آگاهي بخش، داراي مشخصههاي مهمي از منظر تأثير اجتماعي است؛ ازجمله:
١.بيدار كننده است؛
٢. سينماي مستند در زمرهي فعاليتهاي هنرياي است كه عموما به نوعي با مقولهي نقد اجتماعي سروكار دارد؛
٣. سينماي مستند با مسألهي اصلاحطلبي اصيل و اراده معطوف به شناخت بحرانها و دردهاي جامعه و براي گشودن گرههاي زندگي اجتماعي، ارتباط محكمي دارد؛
٤. رشد سينماي مستند در هر جامعه، شاخص فرهنگي آشكاري دالّ بر رشد تحمّل و نقدپذيري، رشد روحيهي خردگرا و رشد آزادي و مدنيّت مدرن است؛
٥. سينماي مستند به مثابه آينه واقعيت ما عمل ميكند. و هم چنين اقوام و قشرهاي گوناگون را نسبت به هم آگاه ميكند؛
٦. حمايت از سينماي مستند، سبب پرورش و رشد نيروهاي خلاّق و استعدادهاي سينمايي وسيع ميشود؛
٧. با توجه به فرايند جهاني شدن،سينماي مستند وسيله معرفت يا بيعلل ازهم وحافظ اسناد مهم تصويري دوران ماست.
البته فوايد و امتيازهاي اين سينما ـ كه مايهي درك ضرورتهاي آن است ـ گسترده است وبراي شروع بحث، به اين وجوه اكتفا ميكنيم. در همهي انواع سينماي مستند، يك يا چند مشخصه از مشخصات وفوايد فوق الذكر مندرج است كه داراي تنوع و گونههاي بسياري است كه پارهاي از آن گونهها عبارتند از:
١. سينماي واقعه نگار، كه به واقعيات روزمرهي زندگي ما ميپردازد و تصوير مستندي از رويدادهارا ارايه ميدهد؛
٢. سينماي سياحتگر، سينمايي است متمركز به سير و سفر اكتشافي، و بيان ويژگيهاي محيط جغرافيايي ايران و معرفي آن؛
٣. سينماي گزارشگر، كه به طور بيطرفانه رويدادها و واقعيتهاي زنده را گزارش ميدهدوبه «سينماـ حقيقت» موسوم است؛
٤. مستند اجتماعي، كه هدفش آگاه ساختن تماشاگران نسبت به معضلات اجتماعي است؛
٥. مستند شاعرانه، كه تصاوير خلاق و شاعرانهاي از واقعيت را عرضه و احساسات سازنده ي فيلم رابه ما منتقل ميسازد.
٦. مستند تاريخ نگار، اين دسته آثاري از تصاوير مستند تاريخي، رويدادها، نهضتها، اقوام، شهرها، وجنبشهاي مختلف فرهنگي، هنري، سياسي، اجتماعي و علمي را ارايه ميدهند؛
٧. مستند قوم نگار، كه به ضبط سنّتها، نژادها، آئينها، هنرها و ويژگيهاي جمعيتهاي قومي ايران ميپردازد؛
٨. مستند حقيقت جو، كه نشان دهندهي تأثير فيلمساز ،و ذهنيت و فهم او از حقيقت است؛
٩. مستند مكاشفه گر، كه ميتوان از آن به عنوان مستند پرسشگر نام برد كه خودِ فيلمساز در موضع پرسش گري و جستوجو قراردارد.
«قطار ساعت ٥/٨» يك فيلم مستندي است كه با دوربين ديجيتالي و بوسيلهي خداويسي ساخته شد. ازساختار اين فيلم كاملاً آشكار است كه بدون دوربين ديجيتالي و تحرك و ويژگيها و امكانات آن، و بدون حضور زنده و بيواسطه اين فيلم هرگز ساخته نميشد.
اما اهميت اين فيلم در چيست؟ موضوع فيلم، روايت يك كشمكش در قطار تهران ـ يزد است. مسئولان قطار به رفاه حال مسافران بي اعتنا بوده و قطار فاقد رستوراني بوده كه مسافران بتوانند نيازهاي خود را برطرف كنند عدهاي دانشجو از مسافران قطار. امضاء جمع ميكنند؛ مأموران قطار مانع اين كار ميشوند و كشمكش شكل ميگيرد و چشم شاهد، يك دوربين كوچك كه ـ نياز به نورپردازي و صدابرداري نداشته ـ همهي صحنهها را ضبط ميكند. اين يك فيلم مستند و مكاشفه گر است.
حال اين فيلم مستند، براي ما دستاويزي است تا به بهانهي آن كمي دربارهي سينماي مستند، نقش آن در رشد آگاهيِ اجتماعي و اصلاحات سخن بگوييم. به ويژه در اوضاع كنوني كشور ما، كه در حال گذار و دچار رشد چالشهاي جدي و بحرانهاي متعدد آن است. اوضاعي كه در حوزههاي مختلف، نياز به اصلاح دارد و تصوير مستند، قادر است مارا از بي خبري و غفلت رهاكند. فقدان يك متولي جدي براي سينماي مستند و عدم پشتيباني (سيما) براي خريد و نمايش اين نوع آثار، تابه امروز صدمات جبران ناپذيري به رشد سينماي مستند ايران وارد آورده است. هر چند نهادهايي هم چون كانون پرورش فكري و سينماي جوان، كم وبيش به اين نوع سينما توجه داشتهاند، اما سطح فعاليت از پويايي و انرژي لازم متمركز در اين قلمرو هنوز فاصله دارد و به خصوص مسألهي خريداري اين آثار از توليد كنندگان فيلم، با مشكل روبه رو است. در اين راستا مشكل اقتصادي ميتواند سينماي مستند را فلج كند.
مستند سازي در سينماي ايران عمري طولاني دارد. شروع فيلم و سينما در ايران با مستندسازي بود و فيلم سفر مظفرالدين شاه كه به وسيلهي عكاسباشي در سفر اروپايي او به ادستاند بلژيك ساخته شد، اولين فيلم مستند سينماي ايران است كه در سال ١٢٧٩ ق ساخته شد و شاه را در جشن گلنشان ميدهد. در واقع نخستين فيلم سينماي ايران، اثري مستند بوده و آثار بعدي عكاسباشي از دستجات قمهزني، قصر دوشان تپه، گار ماشين، بازار تكيه دولت و شاه عبدالعظيم، همگي مستند بودند.
متأسفانه نقش مستبدانهي حكومت مركزي، سبب شد تا مدتهاي طولاني سينماي مستند، ابزار تبليغ اقدامات دولت باشد. هم چنين «روسيخان» و «خان بابا معتضدي» نيز به كار مستند پرداختند. سينماي ايران در تمام طول سال ١٣٠٤ به مستند خبري و گزارشي بسنده ميكند. در سال ١٣٠٤ «مريان سي كوپر» كارگردان و «ارنست شود ساك» فيلمبردار يك اثر مستند قوم نگار به نام «علفزار» ميشود كه كوچ بختياريها را ثبت ميكند. فيلمي كه نشان دهندهي مبارزه انسان با طبيعت براي حفظ بقا است. سينماي مستند در ايران ـ به سبب نظام ديكتاتوري پهلويها ـ مدتهاي طولاني رشدي نداشت و در خدمت انواع گزارشهاي رسمي بود كه به «تشريف فرماييها» مراسم رسمي و جشنها اختصاص داشت؛ فيلم «كوپر» ممنوع اعلام ميگردد.
در دههي سي، نقش بسيار مهم ابراهيم گلستان و تشكيلات فيلمسازي شركت ملي نفت، تعدادي از آثار بزرگ و مهم مستندِ حيثيت آور توليد كرد كه هنوز هم به ياد ماندني است؛ از جمله: «يك آتش»، «آب و گرما»، «تپههاي مارليك» و «موج مرجان خارا» از اين دست آثار است.
استوديو گلستان نقش پيشتازي در توليد آثار مهم هنري داشت كه يكي «خانه سياه» است و فروغ فرخزاد محصولاين استوديو است كه شاعرانهترين اثر مستند سينماي ايران است. مؤسسهي مركز سينمايي اداره كل هنرهاي زيباي كشور، با دخالت گروه امريكايي و دوستي «سير اكيوز» در سال ١٣٣٥ راهاندازي شد و يك دههي پرجنب و جوش را پشت سرنهاد. همزمان با فيلمهاي خبري سفارشي، به ساختن آثاري در زمينه ابنيه تاريخي و فعاليتهاي فرهنگي پرداخت.
در دهه چهل سينماي مستند ايران با حضور كساني هم چون «فاروقي قاجار، هژير داريوش، شفتي، فريدون رهنما، كامران شيردل، طياب، كيمياوي، كيارستمي، شهيد ثالث، خسرو سينايي، فريدون ريپور، غفاري، تقوايي، عسگري نسب، طاهري دوست، درم بخش» رشد مستقلي كرد.
در دههي پنجاه كانون پرورش فكري نقش پيشتاز در توليد آثار مستند داشت، و سينماي آزاد و سينماي جوان تجربههاي آوانگاري را پيش ميبردند. «امير نادري»، «بيضايي»، «قريب»، حتي «كيميايي» آثار كوتاه داستاني و يا مستند و يا نيمه مستند، داستان مشهوري ساختند. «نان و كوچه، زنگ تفريح، تجربه، مسافر، دو راه حل براي يك مسأله، راهحل يك اسب، هفت تيرهاي چوبي، ساز دهني رهايي، سفر و پيش از اينها تخت جمشيد، اون شب كه بارون اومد، گود مقدس، حاج مصور الملكي، پ مثل پيكان، اربعين، مشهد قالي، باد جن و...» پارهاي از اين آثار هستند.
با اين همه سينماي مستند قبل از انقلاب، بيشتر گرايش به فضاي ساختگي و داستاني دارد. سانسور شديد نظام استبدادي، از يك سينماي آگاهي بخش به شدّت ميهراسد. زيرا هدف نظم موجود اصلاح نيست، هر نمايش هر نشاني از نكبت و عقبماندگي و بحران را بر پردهي سينماي مستند سركوب ميكند.
فرح ديبا كه خود در فرانسه تحصيل كرده بود ـ و محصل مدرسه مشهور معماري، بوزار بود ـ پس از بدل شدن به همسر شاه، كوشيد در نقش سيندرلاي ايراني ظاهر شود، زني از ميان مردم و غير درباري كه با خود مهرباني و فرهنگ و هنر را به دربار پر از فساد و فحشاء آورده و ميخواهد جشن فرهنگي مدرن راه بياندازد! علاقه فرح ديبا به فرهنگ فرانسوي و مدرنيسم، او را به يكي از مراكز توسعه مدرنيزم ليبرالي در متن استبداد بدل كرد تا به نحو محدود، فضاهايي براي روشنفكران و جذب آنها در دل ديكتاتوري شاه ايجاد كند و همكاري آنان را جلب نمايد. رشد كانون پرورش فكري، در اين زمان صورت گرفت و آثار مهم سينمايي مستند، داستاني در حاشيهي سينماي مبتذل، فيلم فارسي ساخته شد. اين آثار همواره در فضاي محدود و براي كسب اعتبار فرهنگي به نمايش در ميآمد و هرگز تصويري فعال از زندگي وسيع ايراني و معضلات آن را در بر نداشت.
شايد كساني هم چون «كيارستمي» به نحو استثنايي در دل سينماي كودك ميكوشيدند نگاهي عقلگرا را پايه آموزش كودكان قرار دهند و البته با دوري از سياسيكاري و تبليغ آشكار، سعي ميكردند اذهان كودكان را بر پرسشگري، سنجش مستقل و امكان انديشيدن و ترك راه حلهاي كور و نابخردانه پرورش دهند.
در هر صورت سينماي مستند قبل از انقلاب، عليرغم زحمتهاي فراوان فيلمسازان برجسته كه بسيار متفكرتر و سالمتر از سينماي حرفهاي ايران عمل ميكردند، به طور محدود رشد كرد.
انقلاب به معنا سرشار شدن زندگي از لمس آزادي و اشتياق براي ارزيابي نو، ساختن واقعيت، درك بحرانهاي كهن و ريشهدار زندگي ايراني، معماري تازه، كسب معرفت بود. متأسفانه سياستهاي ماجراجويانه گروههاي مسلح مدتي تحقق تمنّاهاي فكري انقلاب و ولع و عطش آن را براي فرهنگ و سازندگي به تعويق انداخت، توطئه جنگ عليه ايران و بحران تحريم اقتصادي و مشكلات حاصل از آن، آشكارا در پي فرسوده كردن نظام بود. در اين سالها همهي تلاش براي بقا بود و كمتر به امور فرهنگي غير سياسي توجه ميشد.
البته سينماي مستند ايران در دوران جنگ و جبهه، با شكوهترين دورهي حيات خود را پديد آورد. گروه «روايت فتح و شهيد آويني» با سريال مستند و سرشار از شجاعت و توان نزديك شدن به واقعه و لحن صميمي، يك ساختار جذاب ايجاد كرد. چشم دوربين در دل حادثه، سيماي واقعي مبارزه و آرمان و زندگي را ضبط ميكرد و كار حرفهاي بينظيري به وجود ميآورد. جز اين قلمرو، سالهاي متمادي سينماي مستند اهميت بزرگش ناديده گرفته شد. ولي اتفاق مهم آن بود كه سينماي حرفهاي ايران با هدايت كساني هم چون «عباس كيارستمي» از ساختار مستندگون، چنان بهره عالي برد كه سبك تازهاي را به وجود آورد؛ و سينماي نوين ايران و مكتب ايراني با اين سبك مستندگون و روايي نو در جهان معروف شد. زيرا سبك جديد از عناصر مستند استفاده روايي ميبرد و در دنيا بينظير بود و با داستانپردازي و ساختار روايي كلاسيك هاليوودي فرق داشت. و با سادگي، طبيعي بودن، واقع نمايي و صميميت و شاعرانگياش توجه جهاني را به خود جلب كرد. انقلاب اسلامي ايران عليه معيارهاي سوداگرانه، سكس و خشونت سينماي غربي به پا خاست و زمينهي رويش يك سينماي ويژهي ملّي را فراهم آورد كه به خرد، نقد، واقعگرايي و رويكرد ه زندگي، اهميت ميداد.
بالاخره در دههي اخير، دوباره سينماي مستند ايران رشد كرد و طليعهي پيدايش سبك سينماي مستند واقعي و مؤثر و آگاهي بخش پديدار شد. سينمايي كه همچون آينه صادق، جستوجوگر، مكاشفهآميز و رها از قيد و بندها و حجابهاي تحريفگراست، نميخواهد سبب نوميدي شود و سياه را سياهتر از خود نشان دهد. امّا داراي چنان فرهنگ پيشرفتهاي است كه از نشان دادن نقاط تاريك زندگي اجتماعي واهمهاي ندارد و ميكوشد طلايهدار تغيير و اصلاح زشتيها باشد و به نقد اجتماعي بپردازد.
اين سينما با سينماي تبليغي چپ و مخالفخوان كه با پيشداوري ستيزهجو و سوء نيت براي ايجاد احساس يأس و سرخوردگي و بزرگنمايي فيلم ميسازد و واقعيت را به دلخواه خود تحريف ميكند، ماهوا فرق دارد. كنجكاوي دوبارهي جزئيات زندگي انسانها، روابط، پرسشگري دربارهي عقبماندگيها، بقاياي ستمهاي گوناگون اجتماعي و طبقاتي و فرهنگ استبدادي در جامعه و روابط اجتماعي و مملو بودن از حس بيداري و تماس با زندگي از ويژگيهاي اين سينماست.
در اين سينما، اقشار معمولي، كودكان، زنان، بيكاران و جوانان و... دهان ميگشايند. سينماي فقر، اعتياد، بيعدالتي، مردسالارانه در فرهنگهاي ماقبل مدرن مورد توجه قرار ميگيرد و فيلم مستند به يك زبان گويا در موقعيت بسط آزادي مشروع تبديل ميشود.
حمايت از اين سينما ضروري است. توسعهي اين سينما آموزنده در مدارس، در سيماي جمهوري اسلامي و نهادهايي كه قادرند از آن به سود بيداري اذهان و توسعهي انديشه و آگاهي سود جويند، لازم است. سينماي مستند بيمتولي بايد، سرپرستي بيابد كه به آن كمك كند و آن را تغذيه نمايد و رشد دهد. تفكر دولتي مطلقا كارساز نيست بلكه فقط با ايجاد تكاپو و شور و جنبش و با قدرتمند كردن نهادهاي فرهنگي و مردمي، ممكن خواهد بود.
مستندهاي مختاري، كلانتري، جعفري، رضايي، شيخالاسلامي، فراهاني و كارخيران و... در ادامه آثار مستند كيارستمي و امير نادري پس از انقلاب، مسيرهاي جذّابي را گشوده است. مستندهاي اجتماعي رخشان بنياعتماد، پوران درخشنده و محسن عبدالوهاب و اسكويي نيز در سالهاي اخير ما را با گوشههايي از مشكلات زنان آشنا كرده است. مستندهاي شاعرانه مهرانفر فضاي زندگي روستائيان شمال و تلاش و رنج آنها را به ما معرفي نموده است.
پس از دوم خرداد، توجه به وضعيت زنان، گاه با ديدگاه فمنيستي و گاه با ديدگاه اجتماعي رشد كرد. فيلم «زينت يك روز بخصوص» اشتياق يك زن را براي شركت در انتخابات شوراي شهر و موفقيت او، توجه جذّابي از خود نشان داده است.
با فيلمهايي نظير «A.B.E افريقا»، دوربين ديجيتالي وارد روند توليد مستند شده است. اين دوربينها، به افراد زيادي اين امكان را ميدهد تا گوشههايي از زندگي ما را به تماشا بگذارند. اگر جريان مستندسازي مورد توجه جدّي قرار نگيرد، چه بسا نيروهاي خلاّق فراواني بر باد رفته و يا اساسا اين جريان مورد سوء استفادهي ديگران قرار گيرد.
لزوم توجّه به فيلمسازي مستند و به ويژه در دوران دوربينهاي ديجيتالي، انرژي عظيم فيلمسازي نويي را ميتواند در ايران برانگيزد و رشد دهد و پيوند تازهاي بين روايت و استناد برقرار سازد.
فيلم «قطار ساعت ٥/٨» كه در همين روزها به نمايش مكرر در ميآيد، به ما امكانات عالي سينماي مستند را نشان ميدهد. امكاناتي كه در فضاي آزاديهاي اجتماعي، قادر است يكسره در خدمت رشد اخلاقي، فكري، سياسي و فرهنگي مردم قرار گيرد. زيرا سينماي مستند، يك آينه شفاف و شجاع است، آن را بياهميت نپنداريم. و به ياد آوريم پس از انقلاب اسلامي ايران، سينماي مستند واقعي در ايران به نقطه عطفي دست يافت و تولّدي نو پيدا كرد و به نقش ژرف خود را در چالش بين سنّت و مدرنيته براي ايجاد پرسشهاي جدّي پي ببرد و آثاري زنده و مكاشفهگر و جستوجوآميز توليد نمود. پس اين نهاد مهم جامعه مدني نو را دست كم نگيريم.